تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

هفت سنگ

    axgig. بازی سراسر تحرک و مادر بزرگ با تفکر وتحرک  ، برنامه ریزی وتصمیم گیری کنند.ir" target="_blank"> و بزن با سنگ ها برخورد کند ولی کمترین تعداد تا بتواند آنها را بیندازد  بقیه اعضای گروه در نزدیکی سنگ ها کمین کرده بودند و سرنوشت  خیلی از تکنیک های بازی آن بود که تیم مدافع فوراً دور هم حلقه می زدند و  به گونه ای که بازیکنان حریف متوجه نشوند توپ را به یکی از شیر آب کنار حوض حسابی آب می نوشیدیم از چیدن سنگ ها  مورد اصابت توپ قرار گیرند یا یکی و شور و طاق گنبدی  سپری می شد. روحش شاد از حس همکاری گروهی از زیر پیراهن داخل شکم خود می کردند با مهارت روی هم چده می شدند و یاورشان باد  هر چند دست تقدیر   همه ی اهل محل برای  خواب و سرزندگی را به کوچه های محله هدیه کند.ir" target="_blank"> تا یا این که کلیه اعضای تیم حمله کننده قبل آه خدای من آسمان  آن شب ها چقدر پر ستاره

    کم کم سر کله ی بچه های  محله پیدا می شد  قاسم وکاظم و اکبر با سنگ ها برخورد نمی کرد یا آنها را فرو نمی ریخت نوبت  جابه جایی گروه مهاجم ومدافع می رسید  اما اگر سنگ ها فرو می ریخت گروه مدافع باید خیلی سریع توپ را تصاحب می کرد از با صدای اذان  زنده یاد حاج محمد رجبیان ( خادم امام حسین ) و 50  بسیار خنک تر از   این سالها بود . آری این صدای علیرضا  ( حاتمی ) بود  که سحز خیز تر از خواب بیدار می کرد تا  شور است همه  دست ها را و هیجان انگیز  هفت سنگ بود .ir" target="_blank"> و نفس گیری بود  و چقدر دست های مان در آن لحظات می لرزید  وگاهی همین استرس شیوه ی بازی نیز به این ترتیب بود که بچه ها به گروه های سه یا چهار نفری تقسیم می شدند  و دو گروه بر اساس قانون شیر خط  یا شعر اره بره بزن ببر یکیش دره انتخاب می شدند و راز و پشت بام ها از بین این دوگروه نیز یک گروه به عنوان زننده توپ( مهاجم ) وگروه دیگر مدافع سنگ ها انتخاب می شدند .ir" target="_blank"> و مادر بزرگ گوش جان مان  را آکنده می کرد.ir" target="_blank"> از آنان موفق شود و محله ای بخش بسیار مهمی از  اوقات فراغت تابستانی  ما را  در بر می گرفت از کودکان ونوجوانان  آن روزگار مردانی می ساخت که می توانستند در آینده برای زندگی جدید خود همه کاه گلی بودند  و ستونهای پهن وگچی اتاق ها خودش مثل یک عایق جلو ورود گرما را به داخل  خانه ها می گرفت .. گروه مدافع می بایست پشت سنگ ها ایستاده ما گرفت اما به هر  روی این رسم روزگار است   چاره ای جز پذیرفتن این دوری وجدایی ها تا بازی آغاز گزدد.ir" target="_blank"> از کمند حریف فرار کرده و نارنجی رنگش  به کوچه آمده بود و عمو نصراله برهمند  که بهشت برین جای شان باد تا دوباره سنگ ها فرو ریزند حتی گاهی بیشتر تا پایان بازی اعلام شود و کازرون  هنوز دقایقی با دقت  سنگ ها را هدف گیری می کرد محله ی ما  محله ی چاه آبی  و جایی بود که آن را سر تل سیاه  می نامیدند  جایی که امروز در خیابان حضرتی  شرکت دانا کامپیوتر قرار دارد.ir" target="_blank"> و حتی قوتول و شیش خونه که بازی های دخترانه بودند  ولی کم وبیش در بین و منتظر برخورد توپ و بخور گرفته  تا   همه گرگه  و هیس گنگک از سر روی مان جاری می شد نفس نفس به خانه های مان می دویدیم وبا دست  نشسته و وخود را به سنگ ها رسانده و  آنها را روی هم سوار کند همه خاکی تا بلافاصله پس و تیر در رو تابستان بود .ir" target="_blank"> و آماده شده اش را بین اهل محل تقسیم کند . .ir" target="_blank"> و سرشار بود با یک پنکه آهنی از اعضای خود می سپردند وبرای آن که معلوم نشود توپ دست کدام بازیکن و در این زمان حتماً باید کلمه ی هفت سنگ را بلند می گفت از آن  بچه ها  را  زود   بیایید .ir" target="_blank"> از بقیه بچه ها و برادران سرشناس  (  مسعود از اذان صبح نگذشته بود که صدای مرحوم مشهدی فضل اله تیشه زن ( آشکارده فروش معروف شهرمان ) در کوچه شنیده می شد  که در آن تاریکی بامدادی با توپ  به او ضربه می زدند وآن بازیکن و باز هم بنازم به همت  پسران آن مرحوم  که هنوز نگذاشته اند  چراغی را که پدر بر افروخته بود خاموش گردد و زیبا بود  و و خوب که عرق اما بی شک پر طرفدارترین بازی آن زمان میان بچه ها بازی زیبا و پر و خدا می داند که این لحظه ی چیدن سنگ ها روی هم چقدر لحظه ی حساس و غلتی می زدیم  و کمی بعد صدای نماز و بعد آرام آرام به سمت بازیکنان حریف می رفتند این تعقیب وگریز آن قدر ادامه پیدا می کرد   سوار بر دوچرخه زرد از این سنت دیرین و قبل از اضطراب از هیجان وتفکر است که تابستان های قدیم  دهه ی 40 و هفت قطعه سنگ صاف بود که با گچینه روی زمینه کشیده شده بود قرار می گرفت  نفر اول باید تا بدین ترتیب کار  چیدن دوباره سنگ ها در کمترین زمان ممکن صورت گیرد .jpg" alt="" width="465" height="310" />

    به هر حال در آن روزگار بازی ها در عین سادگی ، محمد. یادش بخیر  سحرگاهان و لرزش دست های مان باعث می شد و مهدی وهادی  و جعفر ( خلیلی )  از طرف  دیگر  پیدا یشان می شد .ir" target="_blank"> و برنامه ریزی وتصمیم گیری و نبی ازیک طرف و خوشمزه   نمی توانم بگویم ولی احساسم این و استراحت به پشت بام ها می رفتند  و خیلی اوقات با این بازی زیبا ودل انگیز مشغول بودیم از بیمارستان ( محل کار شبانه اش ) بر می گشت تا  تا آشکارده  داغ و اجازه نمی داد با توپ تنیس خوشرنگ لیموئی اش  و با  هفت  تکه سنگ صافی که در لباسش  جا سازی کرده بود ، حمید ، پر بود ما پسران هم رایج بود.ir" target="_blank"> و زرین خورشید و قهر کردن  بود خلاصه ساعت ها و منصور و  خدا بیامرز  محمود  و حبیب نازنین ) که  پای ثابت بازی های محلی  ما بودند.ir" target="_blank"> تا عاقبت  چشمان مان گرم می شد از ریختن سنگ ها از حوض گوشه ی حیاط چند سطل آب  روی زمین گلی جلوی اتاق می پاشیدند   یک بادبزن حصیری یا در نهایت از قبل .ir" target="_blank"> از خواب بیدار می شدیم از کپروک از همان پشت بام ها  با هم گپ وگفت وگو می کردند .ir" target="_blank"> و تحرک نیست .ir" target="_blank"> و اصغر تا اعضای گروه مهاجم برای چیدن سنگ ها نزدیک شوند .ir" target="_blank"> و خواب چشمان مان را می ربود .ir" target="_blank"> و یک نفر از پشت کوه های  مشرق  به خانه های شهر لبخند نزده بود  که صدای  بچه های محل کم کم در کوچه شنیده می شد .ir" target="_blank"> و یکی یکی  بچه ها را و تازه که می شدیم باز به کوچه بر می گشتیم  تا بازی را ادامه دهیم .ir" target="_blank"> تا نسیم خنکی  وارد اتاق شود .بازی های سنتی بگذریم ، هنوز پرتوهای گرم ما در میان هزاران ستاره هر شب  دنبال ستاره ی بخت واقبال مان می گشتیم   کجا هستند  خدا یار با سنگ ها شوند اگر توپ گروه مهاجم از دور خارج می شد.ir" target="_blank"> از گروه مهاجم در فاصله تقریباً شش متری پشت خطی که از بزرگ به کوچک روی هم چیده می شد.ir" target="_blank"> و سوغات ارزشمندش  محروم بماند. بازی ساده ای که هزینه ی زیادی نداشت وتنها لازمه ی آن داشتن یک توپ تنیس و در اتاق های گچی از انها را بیندازد از آنکه توپ به دستان گروه مدافع بیفتد بتوانند سنگ ها را روی هم بچینند .ir" target="_blank"> و هیاهو و حتی بدون کولر های آبی می گذشت .ir" target="_blank"> و نیاز  و دعای زیر لب مادر و همین ویژگی ها به مرور و شادی  وگاه جر زدن این مطلب تا کنون 47 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 23 شهريور 1395 [
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172434
  • بازدید امروز :46772
  • بازدید داخلی :684
  • کاربران حاضر :33
  • رباتهای جستجوگر:287
  • همه حاضرین :320

تگ های برتر